تبليغاتX
مسافرخاطره ها

مسافرخاطره ها

خاطره هرجاکه می ری به یاد من باش....

یک نفر هست!!!

 

مهربانم ,ای خوب !
 
یاد قلبت باشد , یک نفر هست که اینجا
بین آدمهایی , که همه سرد و غریبند باتو
تک و تنها به تو می اندیشد
و کمی
دلش از دوری تو دلگیر است...
مهربانم ای خوب!
 
یاد قلبت باشد,یک نفر هست که چشمش
به رهت دوخته بر در مانده
و شب و روز دعایش این است ,
زیر این سقف بلند, هر کجایی هستی , به سلامت باشی
و دلت همواره , مهو شادی و تبسم باشد...
مهربانم ای خوب!
 
یاد قلبت باشد
یک نفر هست که دنیایش را
همه ی هستی و رویایش را, به شکوفایی احساس تو پیوند زده
و دلش می خواهد, لحظه ها را با تو , به خدا بسپارد...
مهربانم ای خوب
!
 
یک نفر هست که با تو
تک و تنها , با تو
پر اندیشه و شعر است و شعور!
پر احساس و خیال است و سرور!
مهربانم!
 
این بار , یاد قلبت باشد
یک نفر هست که با تو
به خداوند جهان نزدیک است
و به یادت هر صبح , گونه سبز اقاقی ها را
از ته قلب و دلش می بوسد
و دعا می کند این بار که تو
با دلی سبز و پر از آرامش , راهی خانه خورشید شوی
و پر از عاطفه و عشق و امید
به شب معجزه و آبی فردا برسی...
تو که آهسته می خوانی قنوت گریه هایت را میان ربنای سبز دستانت دعایم کن....!!

+ نوشته شده در  21 May 2010ساعت 3:36  توسط محبا  | 

دل من...

دل من باغچه ای می خواهد


           که پر از مهر و محبت باشد


           و پر از نسترن و آلاله


           و در آن عشق به اندازه دریا باشد


فرش آن یک چمن سبز ظریف


           وسطش  حوض بلور


           و کنارش دو سه تا پروانه






دل من باغچه ای می خواهد


           شاید اندازه یک   دست نیاز


           شاید اندازه یک   وقت نماز


                                   چه کسی می داند






شاید اندازه تو


           شاید اندازه من


                       شاید اندازه دل


                                   شاید اندازه یک میخک سرخ

 

+ نوشته شده در  7 Jan 2010ساعت 13:57  توسط محبا  | 

تا نهايت احساس

 

رودها در جاری شدن
                      درختان در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
                     دریا با موج زندگی می کند
و همه ی انسان ها
                     با عشق فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
                    بر من که می دانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
                    باشد که حتی دست و پا نداشته باشم
اما نباشد
      هرگز نباشد
                     که در دلم عشق نباشد

+ نوشته شده در  4 Oct 2009ساعت 2:2  توسط محبا  | 

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد....

 بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

                                                 سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم

                                                    یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انارو سیب و نان را می نویسد

                                                    حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا همکلاس اولی هاست

                                                   هی می نویسد این ندارد آن ندارد

بنویس کی آن مرد در باران میاید

                                                      این انتظار خیسمان پایان ندارد

ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط

                                                  بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد


 

 

 

+ نوشته شده در  17 May 2009ساعت 15:58  توسط محبا  | 

اي پرنده مهاجر...



ای پرنده مهاجر

سفرت سلامت اما

به کجا میری عزیم

غربت تموم دنیا

روی شاخه های دوری

چه خوشی داره صبوری

وقتی خرشیدی نباشه

تا همیشه سوت و کوری

میگذره روزای عمرت

توی جاده های خلوت

تا بخای برگردی خونه

گم میشی تو باغ غربت

واسه ما فرقی نداره

هرجا باشیم شب نشینیم

دل خوشیم به این که شاید

سحر و یه روز ببینیم

آخرش یه روزی هجرت

در خونت رو میکوبه

تازه اون لحظه میفهمی

همه آسمون غروبه




+ نوشته شده در  18 Apr 2009ساعت 21:11  توسط محبا  | 

عيد شما مبارك...

بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین        بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود       بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود
فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار          مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار
ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته       بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته
بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر          ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر
سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن        عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن
سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل       عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل

+ نوشته شده در  18 Mar 2009ساعت 5:38  توسط محبا  | 

صدای پای پیامبر....

میلاد حضرت رسول صلی الله علیه و آله

 

مژده آمدنت که در زمین پیچید، دشت‏های روشن توحید، از پروانه‏های سپید عشق، پوشیده شد و مکه را امواج نورانی حضورت در بر گرفت.

آمدی و طاق کسرای ظلم، ترک برداشت.

آمدی و آتشکده تیرگی به جوخه خاموشی سپرده شد.

فرود آمدی، در سرزمینی که کویر جهل و بی‏خبری، جوانه‏های آگاهی و عاطفه را خشکانده بود و خورشید عدالت در پشت کوه‏های نا مردمی به خون نشسته بود.

آه! ای رسول مهربانی! جهان، دلیل بودنش را در چشم‏های توحیدی تو جستجو می‏کند و بشر، از آن هنگام که صدای گام‏هایت را در کوچه‏های بلند رسالت شنید، شکوه زیستنش را تجربه کرد.

تو خاتم النبیّینی؛ آخرین پیام آور روشنی و مهر، کسی که آسمان‏ها، معجزه شق القمرش را از خاطر نخواهند برد، او که جبرئیل، در رکابش به معراج آفتاب رفت و «حرا»، زمزمه‏های شورانگیز شبانه‏اش را در اوج جهالت و بت پرستی به شهادت می‏آید.

محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏آید، تا هبل، لات و عزّی، شرافت انسان را نیالایند.

می‏آید تا دختران معصوم عرب را افکار پوچ و پوسیده پدرانشان در خاکستر ناجوانمردی مدفون نسازد.

خشمش، شمشیری ست که تنها بر پیکر ناساز ستم، فرود می‏آید.

آئینش تکاپو می‏آموزد و فصل فصل کتابش، آیینه تمام نمای رستگاری است.

محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پا به دنیا می‏گذارد و آفرینش را در عطر پرستشی سبز، یله می‏کند. او آخرین نوید خداوند است، برای انسانی که خود را در بیراهه خود پرستی گم کرده بود.

او می‏آید؛ عرشیان، ستاره باران تولدش را به ترانه می‏ایستند و زمینیان، آخرین رسول وحی را به استقبال می‏دوند.

 

+ نوشته شده در  15 Mar 2009ساعت 6:20  توسط محبا  | 

باران ...

اندکی عاشقانه تر زیر این باران بمان!!! 


ابر را بوسیده ام

تا بوسه بارانت کند...


+ نوشته شده در  7 Mar 2009ساعت 1:49  توسط محبا  | 

اینجا کربلاست....

اینك، بوى قافله، مشام جاده‏ها را نوازش مى‏دهد و حجم اشتیاق، قلب انتظار را مى‏آشوبد و تپه‏ها پشت ‏به پشت، سرك مى‏كشند و در آرزوى به آغوش كشیدن قدم‏هاى قافله عشق انتهاى جاده را مى‏پایند و قلب كویر در هرم نگاه آسمان، تبدار است و در عطش دیدار قافله سالار عشق، سر به دامن گذاشته است و آسمان، چشم در چشم كویر، راه سپید مردان حماسه و عشق را دنبال مى‏كند . خورشید، حیاتش را در آینه چشمان خورشید حقیقت مى‏جوید .

 مردان پر غرور و سرافراز، هم قدم با نسیم و هم نفس با شن‏هاى تفتیده، راه بى انتها را مى‏پیمایند . نبض زمین در التهاب رویش حادثه‏اى عظیم مى‏تپد. اسبان مفتخر به هم گامى خداوندگاران شرف و عزت و آزادگى، نجیب و با وقار گام برمى‏دارند و روح آزاده‎شان را در زیر پاى آزاده‏ترین آزادگان عالم قربانى مى‏كنند و به آن مى‏بالند .

و شتران به نرمى حریر راه مى‏پیمایند تا سختى راه بر لطیف‏ترین روح‏هاى پاك، گران نیاید و جسم عزیز زیباترین حوریان زمینى، مغموم نگردد .

و فرزند معرفت، ماه بنى‎هاشم، بال در بال ملائك، چشم به افق نگاه خورشید امامت دوخته و از پنجره نگاه حسین ( علیه‏السلام)، افق‏هاى دوردست‏ حیات با عزت را نظاره مى‏كند و اهل‎بیتش را از تیررس نگاه هر حادثه‏اى دور مى‏سازد و جان در سر قدومشان مى‏نهد. و تاج عزتش، شرف خدمتگزارى به فرزندان فاطمه (علیهاالسلام) است . آب، شرمنده از حجم شرم تو، در آخرین تبسم چشمانت‏ به اهل‎بیت ‏حسین(علیه‏السلام)، و مشك شرمنده از ارتفاع آه تو در آخرین ترنم لبهایت ‏براى اهل‎بیت ‏حسین (علیه‏السلام)، و خاك شرمنده، آنگاه كه صورت مه جبین تو را در خود دید، و چشمه‏هاى عطش خشكید، چون دست‏هاى تو بر ساحل دید، و شكست قامت ‏خورشید در آخرین قیام صدایت: «یا اخا ادرك اخا» و ... .

 

+ نوشته شده در  30 Dec 2008ساعت 20:21  توسط محبا  | 

+ نوشته شده در  16 Dec 2008ساعت 14:42  توسط محبا  | 

اول ذیحجه روز ازدواج امام علی با حضرت فاطمه....

لولم یخلق علی لم یکن لفاطمة کفو

«هر گاه علی آفریده نمی شد، کسی که لایق همسری فاطمه باشد وجود نداشت».

نخستین روز از آخرین ماه سال قمری، سالروز پیوندی آسمانی است که دیگر هیچ گاه   مانند آن در تاریخ تکرار نشد. علی علیه‏السلام ، پیشوای پارسایان با فاطمه   علیهاالسلام ، برترین بانوی جهان پیمان عشق بست و خدا، والاترین فرستاده خویش را بر   این پیمان گواه گرفت برکت این ازدواج، عمری به گستردگی آفتاب دارد؛   هم‏چنان که یاد و نام آن در تاریخ برای همیشه ماندگار گردید. اول ذیحجه، روزی مبارک   برای همه نوگامانی است که دل به زندگی فاطمی علیهاالسلام داده‏اند تا شادی خود را   با خاطره همیشه روشن آن روز مبارک، پیوند زنند .

 

+ نوشته شده در  30 Nov 2008ساعت 13:59  توسط محبا  | 

از خدا خواستم...

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا   لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم

 

 

+ نوشته شده در  14 Oct 2008ساعت 17:7  توسط محبا  | 

عشقبازی به همین آسانی است...

 

 

عشقبازی به همین آسانی است...

که گلی با چشمی

بلبلی با گوشی

رنگ زیبای خزان با روحی

نیش زنبور عسل با نوشی

کار همواره باران با دشت

برف قله کوه

با رود با ریشه ی بید

باد با شاخه برگ

ابر عابر با ماه

چشمه ای با آهو برکه ای با مهتاب

و نسیمی با زلف

دو کبوتر با هم

وشب و روز طبیعت با ما

عشقبازی به همین آسانی است...

 

+ نوشته شده در  27 Sep 2008ساعت 3:46  توسط محبا  | 

...

دختران روستا به شهر فکر مي کنند و دختران شهر در آرزوي روستا مي ميرند. مردان کوچک به آسايش مردان بزرگ مي انديشند و مردان بزرگ در حسرت آرامش مردان کوچک مي ميرند .پروردگارا کدامين پل در کجاي جهان شکسته است که هيچکس به خانه اش نمي رسد؟

+ نوشته شده در  28 Jul 2008ساعت 14:3  توسط محبا  | 

روز پدر مبارک....

 مردي مي آيد از تبار نور، از تبار عاشقان و شوريدگان. مردي که محمد (ص) از گل خنده هاي نگاه او نشاط مي يابد و ابوطالب در نيمه شب هاي بيداري دل، با او راز دل مي گويد و فاطمه بنت اسد باغ چشمانش را به روي او مي گشايد تا گل شادماني را آبشار لبخند او شکوفا کند. مردي که طلوع مهرانگيز نگاهش ديگر بار حلاوت وصال و عشق را در چشمه لايزال به جان پاکان مي نوشاند و پياله حيات عاشقان از نگاهش لبريز مي شد. علی، فصيح ترين شعر حيات و زيباترين آواز آفرينش بود.

              حضرت علي عليه السلام

 

علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد. و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت

                                                                      روز پدر مبارک

+ نوشته شده در  15 Jul 2008ساعت 20:38  توسط محبا  | 

هر چی ارزوی خوبه مال تو........

 

الهی من لی غیرک


 

خدايا

                              تورا می بینم که بالا وبلند مرتبه ای                                       

 

                        تورا می بینم که صاحب شکوه وجلال باعظمتی

                    

                      تورا میبینم  که پادشاهی وسلطنت فاخرت ازلی ست

                                      

                       تورا میبینم که مورچه ای را برسنگ سیاه میبینی

                                         

                   تورا میبینم که مسیر پرواز پرندگان را در آسمان می دانی

                                                     

          تورا میبینم که اینچنینی و می دانم در قشنگترین یلدای زمان درسکوت شب 

                                                                                                                                                                                                         لیله الرغائب  تو هستی و یکدنیا آرزوی من                            

 

سبحان ذی العزالشامخ المنیف. سبحان ذی الجلال الباذخ العظیم

. سبحان ذی الملک الفاخر القدیم .سبحان من یری اثرالنمله فی الصفا.

 سبحان من یری وقع الطیر فی الهواء. سبحان من هو هکذا ولا هکذاغیره

 

اولین شب جمعه ماه رجب را لیلة الرغائب نامند. یعنی شب ارزوها.

 

اگر این شب سری به رحمت خداوند زدید ما را هم دعا کنید.


 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  10 Jul 2008ساعت 1:32  توسط محبا  | 

دلتنگی.....

لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی....

تمام ادبیات عشق رابا یک نگاه

می فروختم اگر..

لحظه ماندنی بود و

خاطره رفتنی..!

+ نوشته شده در  4 Jul 2008ساعت 6:27  توسط محبا  | 

روز مادر....



 

 

 روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... مادرم روزت مبارک

 

+ نوشته شده در  20 May 2008ساعت 0:26  توسط محبا  | 

خداحافظ.......

 

 تو را اي عشق ناميرا ، غم زيبا ، خداحافظ
هواي ناب باراني
.. چه سود اما ؟ ... خداحافظ


 تو را از خويش راندم من ، ولي سوگند بر باران
" من " و " تو " اي نسيم آسا ، نمي شد " ما " ... خداحافظ


 نگاه آسمان بودي به اين شبگير دل خسته
  تمام زجر من اما : " چراحالا ؟ " ... ، خداحافظ


 ببين ! ... دلسرد دلسردم . نگاهم كن ! ... كم آوردم
نمي دانم چرا آخر ؟ ... چرا زيبا  " خداحافظ " ؟


 صدايت آشنا با دل ، چنان بر برگ گل شبنم
نشد اما كه من با تو[...] ، برو جانا ... خداحافظ


 تمام سهم من بودي از اين دنيا ولي بگذر
برو اي خنده ي گلها ... نگارينا خداحافظ


 به قطره قطره ي باران ، به برگ خيس مژگانت
تمام آرزو بودي ، ولي [...] اما [...] ، خداحافظ ...

+ نوشته شده در  7 May 2008ساعت 3:0  توسط محبا  | 

دوستی

 

دوستی تکرار دوستت دارم نیست

دوستی فهمیدن نا گفتنی های کسی است که

 دوستش میداری...

+ نوشته شده در  10 Apr 2008ساعت 22:17  توسط محبا  |